معناست، كسي كه همه چيز را ديد و شناخت و تأثير او از تأثير مجموع نحودانان اروپا بيشتر بود.
اينك ما از دانته، پترارك، و ديگر ((معلمان)) به صورتي بسيار كامل سخن خواهيم گفت، ولي در اينجا و در جاهاي ديگر كمتر از كارشان در مقام مربي مردم ذكري خواهيم كرد، چون حاجت بدان نيست. شاعران بزرگ و پيامبران اولين و آخرين آموزگاراناند.
2. پيدايش دانشگاههاي نو. دانشگاهها، يا چنانكه مصطلح بود ((مدارس جامع))، رشد پيروزمندانهشان را، كه از اواخر سدهٴ دوازدهم آغاز شده بود، ادامه دادند. ده دانشگاه تازه پديد آمد: دانشگاههاي رم و آوينيون در 1303؛ پروجا در 1308؛ ترويزو در 1318؛ كائور در 1332؛ گرانوبل در 1339؛ پيزا در 1343؛ پراگ در 1347 - 1348، فلورانس در 1349؛ پرپينيان در 1350. با اينهمه، مهمترين دانشگاههاي اين زمان، دانشگاههاي قديميتريبودند كه تا حدودي اعتبار ارشديت را داشتند.
برخلاف موٴسسههاي پيشين كه مثل گياه خودرو روييده بودند، يا بدون ضابطه و قانون پديد آمده بودند، دانشگاههاي تازه با تمهيدات قبلي ايجاد ميشدند و اغلب منشوري از جانب پاپ دريافت ميكردند. حتي در مورد اينها، آنچه را كه تاريخ تأسيسشان ميناميم، گاه چيزي جز قبول رسميت وضع موجودشان نيست. همهٴ اين دانشگاهها در اصل انجمنهاي صنفي استادان يا دانشجويان بودند، يعني انجمنهاي مرداني كه براي پاسداري از علايق مشتركشان و پيشبرد آنها گرد آمده بودند. دراين هنگام، ارزش دانشگاهها در فرانسه، انگلستان، ايتاليا و اسپانيا به خوبي شناخته شده بودند. ولي در آلمان هنوز چنين نبود، مگر اينكه پراگ در زمرهٴ شهرهاي آلماني به شمار ميرفت. به علت وجود احتياج به متكلمان، حقوقدانان، پزشكان، و مديران تحصيلكرده نياز روزافزوني به دانشگاهها احساس ميشد. حاميان آنها، يعني سران كليسا و دولت، متوجه ارزش تبليغاتي آنها هم شده بودند.
3. كالجهاي انگلستان. سازماندهي دو دانشگاه قديمي انگلستان ادامه يافت و با ايجاد كالجهاي تازه همراه گرديد: اكستر، اوريل و كوينز در آكسفورد؛ كينگز، مايكلهاوس، كلر، پمبروك، گانويل و ترينيتي هال در كمبريج.
4. كالجهاي پاريس. در قارّهٴ اروپا مدرسههاي بسياري وجود داشت، ولي كمتر چنان اعتبار يا استقلالي كسب ميكردند كه قابل قياس با كالجهاي انگليسي باشد. از سوي ديگر، فراواني آنها هم به اندازهٴ تنوعشان بود. مثلاً در سال 1350 تنها در پاريس نزديك به پنجاه كالج از هر قبيل وجود داشت، كه در حقيقت بيشترشان كوچك و ابتدايي بودند و نميشد آنها را جز خوابگاههاي دانشجويي دانست. چندتايي از آنها مهد تربيت تعداد نسبتاً زيادي از افراد برجسته شدند و براي فرانسه همان خدمتي را كردند كه كالجهاي عمدهٴ انگلستان براي انگلستان. سه كالج مهم پاريس احتمالاً عبارت بودند از كاردينال لموان، ناوار و مونتگ.